تبليغاتX
وان یکاد الذین کفروا لیزقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر اللعالمین *••* ღミ★ミღیه آسمون حرف دل ღミ★ミღ*••*

سلاممیبینم که منو پاک فراموش کردیناصلا میدونستین که من این هفته قبل

مسافرت بودمو دیروز برگشتم؟؟؟این قالبم که میبینین همین دیروز ساختم

خیلی زشته مگه نه ؟چیکار کنم دیگه.........خب بذار از مسافرتمون بگم اهم

خب عصر روز شنبه بود که راه افتادیم میخواستیم بریم آستاراالبته عصر که چه عرض کنم

اینقدر دیر حرکت کردیم که داشت شب میشدبعد صبح یه شنبه رسیدیم اونجا من تو راه تقریبا دیوونه

شده بودم چون تا سوار ماشین شدیم هندزفری گذاشتم تو گوشام بعد یهو خوابم برد این آهنگم همش

تو گوشم دوب دوب میکرد (محض اطلاع بگم آهنگای ابلیس بودن)دیگه همش خوابای بیخو میدیدمو

از خواب میپریدمحالا اینو وللش داشتم میگفتم رسیدیمو رفتیم تو بازارش خرت و پرت خریدیمو

حالا حوصله ندارم تمام جزئیاتو بنویسم فقط اینکه ۳روز اونجا بودیماما این ساحل آستارا اصلا به درد

نمیخوره یه جوریه خودمم نمیدونم چه جوریهتو میدونی ؟؟؟بذار یه عکس ازش بذارم

شن نداشت واسه شن بازیولی من کایت بازی کردم خیلی باحال بود مال من بالاتر از همه بالا

رفته بودبیا عکسشو ببین

بعد دیگه از آستارا حرکت کردیم میخواستیم بریم بابلسر البته تو راه چند تا جا وایسادیم فقط اسماشونو

قاطی میکنم بذار درست توضیح بدم واست روز اولی که آستارا بودیم عصرش رفتیم این شهرای کنارش

یکیش اسمش خیلی باحال بود این بود لوندویل البته اگه تو نوشتنش اشتب نکرده باشمیکی دیگم

حویقبعد یه جاده ای بود همینجوری رفتیم بالا البت با ماشیننمیدونستیم آخرش کجاس مامی

میخواست منو بترسونه میگفت اینجا پیچ اشتباه س الان مثه همون فیلمه میشه

اینم یه عکس از همون جاده

خداییش ترسناک بود این جاده به این باریکی دو طرفه بود بعضی وقتا یه ماشین پوسیده از اون طرف

میومدخب حالا ادامه داستانو میگم وقتی دیگه از آستارا حرکت کردیم به سوی بابلسر تو راه رفتیم

شهر رودسر و سوار تلهکابین شدیم اولش ترسناک بود بعد دیگه عادی شد ولی توش خیلی گرم بود

اصلا راه نفس کشیدن نداشتاینم چند تا عکس از اونجا

از اينجا سوار شديم

بعدش رفتيم كاخ شاه چند تا عكسم از اونجا گرفتم اونم مخفيانه ۴ تا زن ضايع اونجا نشسته بودن همش

ميگفتم خانوم عكس نگير !!!.....منم اصلا گوش نميدادمبعدش وقتي بيرون رفتيم بهش گفتم

ببخشيد خانوم پرنسس كه مزاحمتون شديمو كاختونو خراب كرديم خلاصه ضايع بود ضايعترم شد

اين يه كمي كج شده

خب بسه ديگه حوصله آپلود كردنم ندارمحالا ......رفتيم بابلسرو  ۳ چهار روزم اونجا بوديم بابلسر

بيشتر خوش گذشت ولي به اندازه آستارا بازار نداشت بازاراش همش چيزاي چوبي بود عصر روز آخر

كه اونجا بوديم رفتيم بيرون از شهر بابلسر چند تا مغازه بزرگ اونجا بود رفتيمو بازم خرت و پرت خريديمو

ديگه.......آها بذار يه عكسم از بابلسر بذارماينجا بالاخره به آرزوم رسيدمو شن بازي كردمخب

چيكار كنم ديگه قبلا كه دريا  واسه شنا كردن زنها اينور مردا اونور بود اما حالا ديگه هيچي

بعدش برگشتيم خونهاينم از مسافرت ما جاتون خالي خوش گذشتمن

ديگه رفتم فعلا باي باي


پ.ن ۱: این چیه همتون میاین یه دونه نظر میذارینو میرین واقعا که دیگه باهاتون قهرم .....

پ.ن ۲: ۳ مرداد تفلدمه ها از الان گفتم که کادو یادتون نره




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388ساعت 14:26 توسط ღ♥ღ*••*S ε и y υ я I т α*••*ღ♥ღ

 

سلام خوفین اومدم بعد از یه ماه یه آپ کنم و برم راستش اصلا وقت ندارم

بذارین از روزی که کارنامه گرفتم به بعدو واستون بگمخوب یادم نمیاد چندشنبه بود ولی یادمه

اول تیر بود با مامی رفتیم واسه کارنامهوقتی رسیدیم دیدم چندتا پاچه خوار (بچه های چاپلوس)

نشستن کارنامه ها رو میدن بهم گفتن کدوم کلاسی ؟ اسم کلاسمو که گفتم همینجوری

کارنامه ها رو ورق میزد تا برسه به مال من وقتی رسید من از ترس فراووووووووووون کارنامه مو از زیر

دستش کشیدم به طوری که نزدیک بود همه کارنامه ها پاره شنخوب دیگه نمره م افتضاح شده

بود ولی افتضاحیش نسبت به ترم اول کمتر بود (یعنی نمره م بالاتر بود)بعد اومدیم خونه دیگه!!!!!

خلاصه یه چند روزی استراحتو بعد کلاسام شروع شد اشتباه نکن کلاس تفریحی نه!!!!!!!

بلکه کلاس کنکوریفعلا فیزیکش شروع شده دوشنبه همین هفته هم جلسه اولش بود

حالا از سوتیای معلم فیزیک : همونطور که خودتون میدونید معمولا معلمای آموزشگاها پیرمردن

حالا این پیرمرد که از شدت پیری پشتش خم شده بود یادس افتاده بود که بیاد واسه درس بده

اول اینکه مثلا میخواست حواس ما رو جمع کنه دو سه تا بشکن میزدبعدشم میخواست بگه

بنویسین میگفت بنویسن!!!!!!!!اولش یه سوال پرسید که نیش همه مون باز شد گفتش که ما از

کدوم طرف طلوع میکنیم ؟! بعد خودش گفت غرب ! بعد دوباره پرسید از کدوم طرف غروب میکنیم ؟!

ما گفتیم لابد شرق گفت نخیر ما از جنوب غروب میکنیم!!!!(خوب اینم اطلاعات در اختیارتون گذاشتم

که دانشتون بالا بره)امروزم بازم کلاس فیزیک دارم یه کمی ساعتش طولانیه از ساعت ۴ تا ۷

آها یه چیزی بهتون بگم بچه هایی که اونجا ثبت نام کرده بودن هیچ کودوم مثه من سال دوم نبودن همه

پشت کنکوری تشریف داشتن آخ خسته شدم اینقدر حرفیدم فعلا چند تا عکس ببینین........

اینا عکس نانا جونمه

خیلی خوشگله مگه نه؟؟؟؟؟بچه ها بهتون بگم که نانا خانومه نه آقا

راستی این چند روز پیش پشت پنجره اتاقم استاد شده بود دو تا جوجو خوشگل

ما میخوایم آخر تیر بریم شمال البته از اردبیل شروع میکنیم به مسافرت کردن تا بابلسر اگه نیومدم

یه موقع نترسینخوب دیگه من رفتم بای بای

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 11:9 توسط ღ♥ღ*••*S ε и y υ я I т α*••*ღ♥ღ