

سلام
میبینم که منو پاک فراموش کردین
اصلا میدونستین که من این هفته قبل
مسافرت بودمو دیروز برگشتم؟؟؟
این قالبم که میبینین همین دیروز ساختم
خیلی زشته مگه نه ؟
چیکار کنم دیگه.........
خب بذار از مسافرتمون بگم اهم

خب عصر روز شنبه بود که راه افتادیم میخواستیم بریم آستارا
البته عصر که چه عرض کنم
اینقدر دیر حرکت کردیم که داشت شب میشد
بعد صبح یه شنبه رسیدیم اونجا من تو راه تقریبا دیوونه
شده بودم چون تا سوار ماشین شدیم هندزفری گذاشتم تو گوشام بعد یهو خوابم برد این آهنگم همش
تو گوشم دوب دوب میکرد (محض اطلاع بگم آهنگای ابلیس بودن
)دیگه همش خوابای بیخو میدیدمو
از خواب میپریدم
حالا اینو وللش داشتم میگفتم رسیدیمو رفتیم تو بازارش خرت و پرت خریدیمو
حالا حوصله ندارم تمام جزئیاتو بنویسم فقط اینکه ۳روز اونجا بودیم
اما این ساحل آستارا اصلا به درد
نمیخوره یه جوریه خودمم نمیدونم چه جوریه
تو میدونی ؟؟؟
بذار یه عکس ازش بذارم

شن نداشت واسه شن بازی
ولی من کایت بازی کردم خیلی باحال بود مال من بالاتر از همه بالا
رفته بود
بیا عکسشو ببین



بعد دیگه از آستارا حرکت کردیم میخواستیم بریم بابلسر البته تو راه چند تا جا وایسادیم فقط اسماشونو
قاطی میکنم بذار درست توضیح بدم واست روز اولی که آستارا بودیم عصرش رفتیم این شهرای کنارش
یکیش اسمش خیلی باحال بود این بود لوندویل البته اگه تو نوشتنش اشتب نکرده باشم
یکی دیگم
حویق
بعد یه جاده ای بود همینجوری رفتیم بالا البت با ماشین
نمیدونستیم آخرش کجاس مامی
میخواست منو بترسونه میگفت اینجا پیچ اشتباه س الان مثه همون فیلمه میشه![]()

اینم یه عکس از همون جاده


خداییش ترسناک بود این جاده به این باریکی دو طرفه بود بعضی وقتا یه ماشین پوسیده از اون طرف
میومد
خب حالا ادامه داستانو میگم وقتی دیگه از آستارا حرکت کردیم به سوی بابلسر تو راه رفتیم
شهر رودسر و سوار تلهکابین شدیم اولش ترسناک بود بعد دیگه عادی شد ولی توش خیلی گرم بود
اصلا راه نفس کشیدن نداشت
اینم چند تا عکس از اونجا





بعدش رفتيم كاخ شاه چند تا عكسم از اونجا گرفتم اونم مخفيانه ۴ تا زن ضايع اونجا نشسته بودن همش
ميگفتم خانوم عكس نگير !!!.....منم اصلا گوش نميدادم
بعدش وقتي بيرون رفتيم بهش گفتم
ببخشيد خانوم پرنسس كه مزاحمتون شديمو كاختونو خراب كرديم خلاصه ضايع بود ضايعترم شد![]()




خب بسه ديگه حوصله آپلود كردنم ندارم
حالا ......رفتيم بابلسرو ۳ چهار روزم اونجا بوديم بابلسر
بيشتر خوش گذشت ولي به اندازه آستارا بازار نداشت بازاراش همش چيزاي چوبي بود عصر روز آخر
كه اونجا بوديم رفتيم بيرون از شهر بابلسر چند تا مغازه بزرگ اونجا بود رفتيمو بازم خرت و پرت خريديمو
ديگه.......آها بذار يه عكسم از بابلسر بذارم
اينجا بالاخره به آرزوم رسيدمو شن بازي كردم
خب
چيكار كنم ديگه قبلا كه دريا واسه شنا كردن زنها اينور مردا اونور بود اما حالا ديگه هيچي![]()

بعدش برگشتيم خونه
اينم از مسافرت ما جاتون خالي خوش گذشت
من
ديگه رفتم فعلا باي باي








پ.ن ۱: این چیه همتون میاین یه دونه نظر میذارینو میرین واقعا که دیگه باهاتون قهرم .....![]()
پ.ن ۲: ۳ مرداد تفلدمه ها از الان گفتم که کادو یادتون نره![]()

سلام خوفین
اومدم بعد از یه ماه یه آپ کنم و برم
راستش اصلا وقت ندارم 
بذارین از روزی که کارنامه گرفتم به بعدو واستون بگم
خوب یادم نمیاد چندشنبه بود ولی یادمه
اول تیر بود با مامی رفتیم واسه کارنامه
وقتی رسیدیم دیدم چندتا پاچه خوار (بچه های چاپلوس)
نشستن کارنامه ها رو میدن
بهم گفتن کدوم کلاسی ؟ اسم کلاسمو که گفتم همینجوری
کارنامه ها رو ورق میزد تا برسه به مال من وقتی رسید من از ترس فراووووووووووون کارنامه مو از زیر
دستش کشیدم به طوری که نزدیک بود همه کارنامه ها پاره شن
خوب دیگه نمره م افتضاح شده
بود ولی افتضاحیش نسبت به ترم اول کمتر بود (یعنی نمره م بالاتر بود
)بعد اومدیم خونه دیگه!!!!!
خلاصه یه چند روزی استراحتو بعد کلاسام شروع شد
اشتباه نکن کلاس تفریحی نه!!!!!!!
بلکه کلاس کنکوری
فعلا فیزیکش شروع شده دوشنبه همین هفته هم جلسه اولش بود![]()
حالا از سوتیای معلم فیزیک : همونطور که خودتون میدونید معمولا معلمای آموزشگاها پیرمردن
حالا این پیرمرد که از شدت پیری پشتش خم شده بود یادس افتاده بود که بیاد واسه درس بده
اول اینکه مثلا میخواست حواس ما رو جمع کنه دو سه تا بشکن میزد
بعدشم میخواست بگه
بنویسین میگفت بنویسن!!!!!!!!
اولش یه سوال پرسید که نیش همه مون باز شد گفتش که ما از
کدوم طرف طلوع میکنیم ؟! بعد خودش گفت غرب ! بعد دوباره پرسید از کدوم طرف غروب میکنیم ؟!
ما گفتیم لابد شرق گفت نخیر ما از جنوب غروب میکنیم!!!!(خوب اینم اطلاعات در اختیارتون گذاشتم
که دانشتون بالا بره
)امروزم بازم کلاس فیزیک دارم یه کمی ساعتش طولانیه از ساعت ۴ تا ۷
آها یه چیزی بهتون بگم بچه هایی که اونجا ثبت نام کرده بودن هیچ کودوم مثه من سال دوم نبودن همه
پشت کنکوری تشریف داشتن
آخ خسته شدم اینقدر حرفیدم فعلا چند تا عکس ببینین........
اینا عکس نانا جونمه![]()













خیلی خوشگله مگه نه؟؟؟؟؟بچه ها بهتون بگم که نانا خانومه نه آقا![]()











راستی این چند روز پیش پشت پنجره اتاقم استاد شده بود دو تا جوجو خوشگل![]()

ما میخوایم آخر تیر بریم شمال البته از اردبیل شروع میکنیم به مسافرت کردن تا بابلسر اگه نیومدم
یه موقع نترسین
خوب دیگه من رفتم بای بای
![]()