تبليغاتX
وان یکاد الذین کفروا لیزقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر اللعالمین *••* ღミ★ミღیه آسمون حرف دل ღミ★ミღ*••*

سلام بچه ها خوفین من اصلا خوب نیستمبیخیال امروز نرفتم مدرسه

اینم اولین غیبت سال ۸۸اصلا فدای سرم انگار مدرسه خیلی مهمه

آها میخواستم یه چیزی بگمچند روز پیش رفته بودیم قم Arabic Veilبعد از اون طرف

رفتیم کاشان و حموم و اینااینم چندتا عکس که گرفتمPhotographer

اینا مال قم بود بعضیاشو قاچاقی گرفتم

اینام عکس حموم فین کاشان بود

این قسمت واسه ریحانه س : ریحانه جون دیروز به خاطر این نیومدم چون نه انترنتم

وصل میشد نه حالم خوب بودالانم اصلا خوب نیستم مدرسه م که میبینی نرفتم

حالا تو به جز امروز یه وقت دیگه بذار حتما میام

این قسمتم واسه شمیمه : نمیدونم چرا وبت واسم فیلتر شده نمیتونم بیام

بچه ها آنفولانزا گرفتم ولی نه از نوع مرغیشبرام دعا کنین خوب بشم

فردا باید برم مدرسهامروز نرفتم کلی ضرر کردم باید سوالای فیزیکو

تحویل میدادمدیگه حوصله ندارم خوب دیگه من رفتم بای بای




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت 9:38 توسط ღ♥ღ*••*S ε и y υ я I т α*••*ღ♥ღ

سلام بچه ها خوفینمنم عـــــــالی توپ سال ۸۸ بالاخره اومد

به افتخارش بزن دست قشنگه روای ول ۸۸ دوست داریــــــــــم

خوب عید شمام مبارکحالا که اینجا اومدین با خودتون عیدی آوردین

همینجا بگما زیر ۱۰۰۰۰۰ (تومان) قبول نمیکنمحالا بیشترم دادی چه بهتر

شوخی کردم باباخوب چه خبر چیکارا کردین ؟ بذارین من اول بگم

خوب روز ۳۰ اسفند بود و من پر از هیجان بودممنتظر سال تحویل بودم دیگه

کنترل دستم بود همش کانال عوض میکردم تلویزیون مسخره ایشالا...........

هیچی که نمیدادمثلا روزه عیده واسم عزاداری نشون میداد

منم زدم ماهواره خیلی باحال بود شبکه طپشو میگم  همش آهنگو اینا بود

تا ساعت ۱۴:۴۵ دقیقه گفتن که ما میریم بعد از سال تحویل برمیگردیم

بابامم میگفت بزنش تلویزیون خودمون زدیمو اینا بعد بگو داشت چی نشون میداد

یه زن کره ای وقتی ذوقم میکردن میگفتن نمیدونم این خانوم چی چیه اومده

ور بزنهمامانم اعصابش خورد شد گفت این چیه بزن یه کانال دیگه الان سال تحویل

میشه تو قیافه این کره ایمنم که فقط کانال عوض میکردم زدم یکی دیگه و

بازم هیچی نمیداد ولی از کره ای بهتر بودداشت پایینش ثانیه مینداخت

چیزی به سال تحویل نمونده بود ما پریدیم کنار سفره هفت سین و دعای یا مقلبه رو

خوندیم بعد شد ساعت ۱۵:۱۳:۳۹ منو مامانم با شور و شوق پریدیم بغل همو

خیلی باحال بود دیگهبعد منو داداشم رفتیم تو حیاط کلی ترقه ترکوندیم

البته چیز زیادی از ترقه ها نمونده بود همشو چهارشنبه سوری ترکونده بودیم

فقط یه بسته سیگارتو یه بسته نمیدونم پروانه ای بود چی بودهمین دیگه

حالا بببینین مامی جونم چه سفره هفت سینی انداخته آدم حال میکنه

زیاد ازش عکس گرفته بودم ولی چون دستان بنده هنگام گرفتن عکس همچون

بید میلرزه این یکی خوب در اومد تازه بگم با موبایلم عکس گرفتم

تازه مسافرتم رفتیم ولی چون حوصله توضیح دادنو ندارم فقط چند تا عکس ازش

میذارماینام دوباره با موبایلم گرفتم افتض شده

 

خوبه دیگه خودتون فهمیدین اصفهون رفتیم

خوب من دیگه رفتم کاری که نداری ؟تا آپ بعدی بای عیدتونم مبارک

اینو خودم درست کردما :دی

سوال نوشت : آهنگ وبم بالا میاد ؟ (خودم ترتیبش دادم) عکسا چی؟

مهم نوشت : به وب دختر خالمم برین اینجا




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت 10:50 توسط ღ♥ღ*••*S ε и y υ я I т α*••*ღ♥ღ